سلام :
آسمان
تلألو نجيبانه ي
نگاه توست ،
بانو
تمام ستارگان زمين
فرزندان تواند.
دُعاكن
براي قلبهاي
عاشقي كه
سالهاست منتظرند.
*رب عجل لولیک الفرج*
+
نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 9:42 توسط بچه شمرون
|
در اين مقاله سيره ولايي علامه طباطبايي(ره) صاحب تفسير الميزان در رابطه با حضرت رضا عليهالسلام را ذکر مي کنيم .

علامه طباطبايي ميفرمودند: «همه امامان عليهم السلام لطف دارند، اما لطف حضرت رضا عليهالسلام محسوس است.» و در نقلي ديگر، بيان ميکردند: «همه امامان معصوم عليهم السلام رئوف هستند، اما رأفت حضرت امام رضا عليه السلام ظاهر است.»
و نيز ميفرمودند: «انسان هنگامي که وارد حرم رضوي عليه السلام ميشود، مشاهده ميکند که از در و ديوار حرم آن امام رأفت ميبارد.»
ايشان هر ساله به مشهد مشرف ميشد حتي در پنج شش ماه آخر عمر با همه کسالتي که داشت به مشهد مشرف شد. يکي از بستگان نزديک ايشان ميگفت:
«با آغوش باز با آن کهولت سن و کسالت، جمعيت را ميشکافت و با علاقه ضريح را ميبوسيد و توسل ميجست که گاهي به زحمت او را از ضريح جدا ميکرديم ... .»
ايشان ميگفت: «من به حال اين مردم که اين طور عاشقانه ضريح را ميبوسند، غبطه ميخورم ... .»
فرزند ايشان نقل ميکردند: در سال آخر حياتشان به دليل کسالتي که داشتند و بنا به تأکيد و توصيه پزشکِ مخصوص نميخواستيم که ايشان به مشهد مقدس بروند. ولي ايشان اصرار داشتند و رفتند.
پس از مراجعت از مشهد، به ايشان گفتم سرانجام به مشهد رفتيد، فرمود: «پسرم جز مشهد کجاست که آدم بتواند دردهايش را بگويد و درمانش را بگيرد؟»
علامه طباطبايي وقتي به مشهد، مشرف ميشد، از وي تقاضا ميکردند که در خارج از مشهد چون طُرقبه و ... به دليل اعتدال هوا، سکونت داشته باشند و گهگاهي براي زيارت مشرف گردد. ايشان ابداً قبول نميکرد و ميفرمود: «ما از پناه امام هشتم به جاي ديگري نميرويم.»
يکي از شاگردان علامه طباطبايي ميگويد: «... هيچ به خاطر ندارم که از اسم هر يک از ائمه عليهمالسلام بدون اداي احترام گذشته باشند. در مشهد که همه ساله مشرف ميشدند و تابستان را در آنجا ميماندند وقتي وارد صحن حضرت رضا عليه السلام ميشدند، بارها که در خدمتشان بودم و ميديدم که دستهاي مرتعش را روي آستانه در ميگذاشتند و با بدن لرزان از جان و دل آستانه در را ميبوسيدند، گاهي از محضرشان التماس دعا درخواست ميشد ميگفتند: «برويد از حضرت بگيريد؛ ما اينجا کارهاي نيستيم؛ همه چيز آنجاست! »
زماني نويسنده مشهوري بوسيدن ضريح امامان عليهم السلام و اين قبيل احترام نهادنها را تشنيع ميکرد. وقتي سخن او را به مرحوم علامه در حرم رضوي عليه السلام عرض کردند، ايشان فرمود: «اگر منع مردم نبود، من از دم مسجد گوهرشاد تا ضريح، زمين را ميبوسيدم.»
و روزي در صحن حرم امام رضا عليه السلام شخصي به علامه [که اصلاً اذن نميداد کسي دست ايشان را ببوسد] عرض کرد: «از راه دور آمدهام و ميخواهم دست شما را ببوسم.» علامه فرمود: «زمين صحن را ببوس که از سر من هم بهتر است! »
يک بار علامه ميخواستند به روضه رضوي عليه السلام مشرف شوند. به ايشان عرض شد: « آقا! حرم شلوغ است؛ وقت ديگري برويد! » فرمودند: «خوب، من هم يکي از شلوغها! » و رفتند. مردم هم که ايشان را نميشناختند تا راهي برايشان بگشايند و در نتيجه، هر چه سعي کردند دستشان را به ضريح مبارک برسانند، نشد و مردم ايشان را به عقب هل دادند. وقتي بازگشتند، اطرافيان پرسيدند: «چطور بود؟» فرمودند: «خيلي خوب بود! خيلي لذت بردم! »
حجت الاسلام معزّي نقل ميکند که يک بار در ايام طلبگي به مشهد رفته بودم و در صحنهاي حرم رضوي عليه السلام قدم ميزدم و به بارگاه امام مينگريستم اما داخل رواقها و روضه نميرفتم. ناگهان دست مهرباني بر روي شانههايم قرار گرفت و با لحني آرام فرمود:
«حاج شيخ حسن! چرا وارد نميشوي؟! » نگاه کردم و ديدم علامه طباطبائي است. عرض کردم: خجالت ميکشم با اين آشفتگي روحي بر امام رضا عليه السلام وارد شوم. من آلوده کجا و حرم پاک ايشان کجا! آنگاه مرحوم علامه فرمود:
«طبيب براي چه مطب باز ميکند؟ براي اين که بيماران به وي مراجعه کنند و با نسخه او تندرستي خود را بيابند. اين جا هم دارالشفاي آل محمد ـ عليهم السلام ـ است. داخل شو که امام رضا عليهالسلام طبيب الأطباء است.»
منبع:
سايت صالحين
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 13:22 توسط بچه شمرون
|
پسر نوح به خواستگاري دختر هابيل رفت. دختر هابيل جوابش كرد و گفت: نه، هرگز، همسري ام را سزاوار نيستي؛ تو با بدان نشستي و خاندان نبوتت گم شد. تو هماني كه بر كشتي سوار نشدي. خدا را ناديده گرفتي و فرمانش را. به پدرت پشت كردي، به پيمان و پيامش نيز.
غرورت، غرقت كرد. ديدي كه نه شنا به كارت آمد و نه بلندي كوه ها!
پسر نوح گفت: اما آن كه غرق مي شود، خدا را خالصانه تر صدا مي زند، تا آن كه بر كشتي سوار است. من خدايم را لابهلاي توفان يافتم، در دل مرگ و سهمگيني سيل.
دختر هابيل گفت: ايمان، پيش از واقعه به كار مي آيد. در آن هول و هراسي كه تو گرفتار شدي، هر كفري بدل به ايمان مي شود. آن چه تو به آن رسيدي، ايمان به اختيار نبود، پس گردني خدا بود كه گردنت را شكست.
پسر نوح گفت: آنها كه بر كشتي سوارند، امنند و خدايي كجدار و مريز دارند كه به بادي ممكن است از دستشان برود. من اما آن غريقم كه به چنان خداي مهيبي رسيدم كه با چشمان بسته نيز مي بينمش و با دستان بسته نيز لمسش مي كنم. خداي من چنان خطير است كه هيچ توفاني آن را از كفم نمي برد.
دختر هابيل گفت: باري، تو سركشي كردي و گناهكاري. گناهت هرگز بخشيده نخواهد شد.
پسر نوح خنديد و خنديد و خنديد و گفت: شايد آن كه جسارت عصيان دارد، شجاعت توبه نيز داشته باشد. شايد آن خدا كه مجال سركشي داد، فرصت بخشيده شدن هم داده باشد!
دختر هابيل سكوت كرد و سكوت كرد و سكوت كرد و آنگاه گفت: شايد. شايد پرهيزكاري من به ترس و ترديد آغشته باشد، اما نام عصيان تو دليري نبود. دنيا كوتاه است و آدمي كوتاهتر. مجال آزمون و خطا نيست.
پسر نوح گفت: به اين درخت نگاه كن. به شاخههايش. پيش از آنكه دست هاي درخت به نور برسند. پاهايش تاريكي را تجربه كرده اند. گاهي براي رسيدن به نور بايد از تاريكي عبور كرد. گاهي براي رسيدن به خدا بايد از پل گناه گذشت...
من اين گونه به خدا رسيدم. راه من اما راه آسانی نيست. راه تو زيباتر است، راه تو مطمئن تر، دختر هابيل!
پسر نوح اين را گفت و رفت: دختر هابيل تا دور دست ها تماشايش كرد و سالهاست كه منتظر است و سالهاست كه با خود مي گويد: آيا همسري اش را سزاوار بودم؟!
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 14:57 توسط بچه شمرون
|
گفتم : هیشکی نمی دونه تو دلم چی می گذره .
گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.
گفتم: غیر از تو كسی رو ندارم.
گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیكتریم (ق/16):
گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش كردی!
گفتی: فاذكرونی اذكركم .:: منو یاد كنید تا یاد شما باشم (بقره)

و ماه روزه، ماه مواسات و برابرى است، و ماهى است، كه رزق مؤمن در او زياد مىگردد، و ماهى است كه اولش رحمت و وسطش مغفرت و آمرزش، و آخرش آزادى از آتش جهنم است، و اين ماه براى مؤمن بهره و منفعت است، و براى منافق خسارت و ضرر
ای خدای رمضان !
میهمانی تو دعوت به نخوردن و نخواستن است دعوت به پرهیز و ستیز است.
همچنانکه دوست داشتنت دعوت به پذیرش بلاء و ابتلاء .
به ما تفهیم کن که جهان را چگونه نگاه می کنی .
ما را برای دوستی به خودت تربیت کن . راه بازگشت به تو همیشه آسان است اما این بار و در این ماه آسان تر ای کاش این بار ثانیه های منتظر را در راه رسیدن به تو از دست ندهیم.
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 21:29 توسط بچه شمرون
|

دلهاي ما ظرف اراده ومشيت خداست پس هرگاه او
چيزي را اراده كند ما نيز همان چيز را اراده
مي كنيم.
بحار الانوار ج5 ص51
خشنودی امام زمان (عج) با ۲۰ عمل
بسم االله الرحمن الرحیم
كمك و صدقه به
محرومين به نيت سلامتي و دور كردن غم و اندوه از امام زمان (عج)
نماز اول وقت باعث
خوشحالي حضرت مهدي (عج) مي شود و بهتر از آن اين كه ثواب آن را به خود ايشان
تقديم كنيد.
صلوات فرستادن
زيباترين هديه است به همراه و عجل فرجهم مثلا روزي 100 مرتبه
تلاوت قرآن بخصوص
سوره هاي : يس و نبا و عصر و واقعه و ملك بعد از نماز و تقديم به اموات و شيعيان
حضرت كه وارثي ندارند.
به نيابت از امام
زمان (عج) به حج و زيارت ائمه برويد يا ديگران را به زيارت بفرستيد ( حج و كربلا
و مشهد و جمكران و امامزاده ها و ... )
به والدين خود خدمت
كنيد مطمئن باشيد قلب عالم امكان حضرت مهدي (عج) را خشنود كرده ايد.
در فراق جدائي از
آقا دعاي ندبه (جمعه ها صبح ) و دعاي غيبت امام زمان را بخوانيد (اللهم عرفني
نفسك ... ) بعد از نماز عصر جمعه.
تاكيد حضرت بقيه
الله الاعظم به مومنين در خواندن نماز شب و زيارت عاشورا و جامعه كبيره.
خواندن نماز امام
زمان (عج) مانند (نماز صبح) تنها (اياك نعبد و اياك نستعين) را 100 مرتبه تكرار
كنيد. (هر وقت)
احترام و خدمت به
سادات و دوستان حضرت به نيت خوشحال كردن امام زمان (عج).
بعد از هر نماز براي
فرج امام زمان (عج) زياد دعا كنيد.(كوچك ترين آن اللهم عجل لوليك الفرج)
اشاعه فرهنگ شناخت
حضرت مهدي بين دوستان با بيان فضائل آقا (برپايي مجالس اهل بيت و مداحي و نوشتن
كتاب و شعر و ... ).
اگرحاجتي داريد
خالصانه با حضور قلب زيارت آل يس و نماز استغاثه معرفت بيشتر به حضرت را در خواست
كنيد.
همواره ياد و انتظار
ظهور آن بزرگوار را با دعا در خود تقويت و از پرورگار توفيق معرفت بيشتر به حضرت
را در خواست كنيد.
گريستن و گرياندن در
فراق آن امام همام به خصوص مظلوميت جدش سيدالشهدا(ع) و عمه بزرگوار ايشان حضرت
زينب (س)
دعاي عهد اللهم رب
النور ... در تمام كارهايتن را با مولا پيمان ببنديد.
همواره دشمنان حضرت
و جد مظلومشان را لعن و نفرين كنيد. (مناسب ترين زمدر حال سجده و قنوت بعد از
نماز و ايام مصيبت ائمه و هنگام زيارت)
نفي گناهان كه هر چه
از آنها دور شويد به حضرت نزديك تر مي شود (غيبت و دروغ و تهمت و نگاه حرام و
اسراف و ...)
خواندن دعي توسل و
شفيع قرار دادن ايشان نزد خدا و دعاي غريق (يا اللهيا رحمن يا رحيم يا مقلب
القلوب ثبت قلبي علي دينك) (مثلا در قنوت)
از فقرا و بيماران و
خانواده هاي بي پناه غافل نشويد با آنها نشست و برخواست كنيد و تا حد توان
مشكلاتشان را نمائيد

دعای نیمه شعبان
خواندن اين دعاء كه شيخ و سيد نقل كرده اند و به منزله زيارت امام زمان صلوات اللّه عليه است :
اَللّهُمَّ بِحَقِّ لَيْلَتِنا وَ مَوْلُودِها وَ حُجَّتِكَ وَ مَوْعُودِهَا الَّتى قَرَنْتَ اِلى فَضْلِها فَضْلا فَتَمَّتْ كَلِمَتُكَ صِدْقاً وَ عَدْلا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِكَ وَ لا مُعَقِّبَ لاِياتِكَ نُورُكَ الْمُتَاَلِّقُ وَ ضِيآؤُكَ الْمَشْرِقُ وَ الْعَلَمُ النُّورُ فى طَخْيآءِ الدَّيْجُورِ الْغآئِبُ الْمَسْتُورُ جَلَّ مَوْلِدُهُ وَ كَرُمَ مَحْتِدُهُ وَ الْمَلائِكَةُ شُهَّدُهُ وَ اللّهُ ناصِرُهُ وَ مُؤَيِّدُهُ اِذا انَ ميعادُهُ وَ الْمَلائِكَةُ اَمْدادُهُ سَيْفُ اللّهِ الَّذى لا يَنْبُووَ نُورُهُ الَّذى لا يَخْبُووَ ذُو الْحِلْمِ الَّذى لا يَصْبُو مَدارُ الذَّهْرِ وَ نَواميسُ الْعَصْرِ وَ وُلاةُ الاَْمْرِ وَ الْمُنَزَّلُ عَلَيْهِمْ ما يَتَنَزَّلُ (يَنْزِلُ) فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ اَصْحابُ الْحَشْرِ وَ النَّشْرِ تَراجِمَةُ وَحْيِهِ وَ وُلاةُ اَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ اَللّهُمَّ فَصَلِّ عَلى خاتِمِهِمْ وَ قآئِمِهِمُ الْمَسْتُورِ عَنْ عَوالِمِهِمْ اَللّهُمَّ وَ اَدْرِكْ بِنا اَيّامَهُ وَ ظُهُورَهُ وَ قِيامَهُ وَ اجْعَلْنا مِنْ اَنْصارِهِ وَ اقْرِنْ ثارَنا بِثارِهِ وَ اكْتُبْنا فى اَعْوانِهِ وَ خُلَصآئِهِ وَ اَحْيِنا فى دَوْلَتِهِ ناعِمينَ وَ بِصُحْبَتِهِ غانِمينَ وَ بِحَقِّهِ قآئِمينَ وَ مِنَ السُّوءِ سالِمينَ يآ اَرْحَمَ الرّاحِمينَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ وَ صَلَواتُهُ عَلى (صَلَّى اللّهُ عَلى) سَيِّدِنا مُحَمَّد خاتَمِ النَّبِيّينَ وَ الْمُرْسَلينَ وَ عَلى اَهْلِ بَيْتِهِ الصّادِقينَ وَ عِتْرَتِهِ النّاطِقينَ وَ الْعَنْ جَميعِ الظّالِمينَ وَ احْكُمْ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ يا اَحْكَمَ الْحاكِمينَ
.
روز نيمه شعبان : عيد مولود شريف امام دوازدهم ، مولانا و امامنا المهدى حضرت حجّة بن الحسن صاحب الزمان صلوات اللّه عليه و على آبائه است ،
وَ يُسْتَحَبُّ زِيارَتُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ فى كُلِّ زَمان وَ مَكان وَ الدُّعآءُ بِتَعْجيلِ الْفَرَجِ عِنْدَ زِيارَتِهِ وَ تَتَاَكَّدُ زِيارَتُهُ فِى السِّرْدابِ بِسُرَّ مَنْ رَاى وَ هُوَ الْمُتَيَقَّنُ ظُهُورُهُ وَ تَمَلُّكُهُ وَ اَنَّهُ يَمْلاَُ الاَْرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلا كَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 22:0 توسط بچه شمرون
|
عقل و دل
روز قيامت بود. همه فرشتگان در بارگاه خداي بزرگ حاضر شده بودند. روزي پر ابهت. صفوف فرشتگان، دفتر اعمال و درجه بزرگان! هر كس به پيش مي آيد و در حضور عدل الهي ، ارزش و قدر خود را مي نماياند... و به فراخور شأن و ارزش خود در جايي نزديك يا دور مستقر مي شد... همه اشياء، نباتات، حيوانات، انسان ها و عقول مجرده به پيش مي آمدند و ارزش خويش را عرضه مي كردند.
مورچه آمد از پشتكار خود گفت و در جايي نشست ، پرنده آمد ، از زيبايي خود گفت از نغمه هاي دلنشين خود سرود و در جايي مستقر شد. سگ آمد از وفاي خود گفت و گربه آمد از هوش و منش خود گفت. غزال آمد از زيبايي چشم و پوست خود گفت. خروس آمد از زيبايي تاج و يال و كوپال خود گفت. طاووس آمد از زيبايي پرهاي خود گفت. شير آمد از قدرت و سرپنجه خود گفت... هر كس در شأن خود گفت و در هر مكاني مستقر شد.

گل آمد از زيبايي و بوي مست كننده خود شمه اي گفت. درخت آمد و از سايه خود و ميوه هاي خود گفت. گندم آمد از خدمت بزرگ خود به بشريت گفت... هر كس شأن خود بگفت و در جاي خود نشست. انسان ها آمدند، آدم آمد، حوا آمد و از گذشته هاي دور و دراز قصه ها گفتند. لذت اوليه را برشمردند و به خطاي اوليه اعتراف كردند، خداي را سجده نمودند و در جاي خود قرار گرفتند. آدم هاي ديگر آمدند، نوح آمد از داستان عجيب خود گفت، از ايمان، اراده، استقامت، مبارزه با ظلم و فساد و تاريخ افسانه اي خود گفت. ابراهيم آمد، از يادگارهاي دوره خود سخن گفت، چگونه به بتكده شد و بتها را شكست، چگونه به زندان افتاد و چطور به درون آتش فرو افتاد و چطور آتش بر او گلستان شد. موسي آمد، داستان هجرت و فرار خود را نقل كرد، و از بي وفايي قوم خود و رنج ها و دردهاي خود سخن راند. عيسي مسيح آمد، از عشق و محبت سخن گفت، از قربان شدن خويش ياد كرد. محمد (ص) آمد، از رسالت بزرگ خود براي بشريت سخن راند، علي (ع) آمد، همه آمدند و گفتند و بر جاي خود نشستند.
فرشتگان آمدند، هر يك از عبادات و تقرب خود سخن گفتند و در جاي خود نشستند. چه دنيايي بود و چه غوغايي، چه هيجاني، چه نظمي، چه وسعتي و چه قانوني.
آن گاه عقل آمد، از درخشش آن چشم ها خيره شد، از ابهت آن مغزها به خضوع درآمدند. پديده عقل، تمام مصانع آن از علم و صنعت و تمام احتياجات بشري و دانش و غيره او را سجده كردند، عقل همچون خورشيد تابان بر وسط عالم بر كرسي اعلايي فرو نشست.
مدتي گذشت، سكوت بر همه جا مستولي شد، نسيم ملايمي از رايحه بهشتي وزيدن گرفت ترانه اي دلنشين فضا را پر كرد و همه موجودات به زبان خود خداي را تسبيح كردند.
باز هم مدتي گذشت، ندايي از جانب خداي، عاليترين پديده خلقت را بشارت داد، همه ساكت شدند، ولوله افتاد، نوري از جانب خداي تجلي كرد و دل همچون فرستاده خاص خداي بر زمين نازل شد. همه او را سجده كردند جز عقل كه ادعاي برتري نمود !
عقل از برتري خود سخن گفت. روزگاري را برشمرد كه انسان ها چون حيوانات د رجنگل ها كوه ها و غارها زندگي مي كردند و او آتش را به بشر ياد داد. چرخ را براي نقل اشياي سنگين در اختيار بشر گذاشت، آهن را كشف كرد، وسايل زندگي را محيا نمود، آسمان ها را تسخير كرد تا به اعماق درياها فرو رفت. از گذشته هاي دور خبر داد و آينده هاي مبهم را پيش بيني كرد و خلاصه انسان را بر طبيعت برتري بخشيد. عقل گفت كه ميليون ها پديده و اثر از خود به جاي گذشته است و در اين مورد چه كسي مي تواند با او برابري كند ؟
يكباره رعد و برق شد، زمين و آسمان به لرزه درآمدند، ندايي از جانب خداي نازل شد و به عقل نهيب زد كه ساكت شو و گفت كه تمام خلقت را فقط به خاطر او خلق كردم . اگر دل را از جهان بگيرم زندگي و حياط خاموش مي شود، اگر عشق را از جهان بردارم تمام ذرات وجود متلاشي مي گردد. اگر دل و عشق نبود، بشر چگونه زيبايي را حس مي كرد ؟ چگونه عظمت آسمانها را درك مي نمود ؟ چگونه راز و نياز ستارگان را در دل شب مي شنيد؟چگونه به وراي خلقت پي مي برد و خالق كل را درمي يافت ؟
همه در جاي خود قرار گرفتند و عقل شرمنده در كرسي خود نشست و دل چون چتري از نور، بر سر تمام موجودات عالم خلقت، به نام اولين تجلي خداي بزرگ قرار گرفت.
از آن پس، دل فقط مأمن خداي بزرگ شد و عشق يعني پديده آن، هدف حياط گرديد. دل، تنها نردباني است كه آدمي را به آسمانها مي رساند و تنها وسيله اي است كه خدا را درمي يابد. ستاره ي افتخاري است كه بر فرق خلقت مي درخشد.
خورشيد تاباني است كه ظلمت كده جهان را روشن مي كند و آدمي را به خدا مي رساند. دل ، روح و عصاره حياط است كه بدون آن زندگي مفهوم ندارد. عشق ، غايت آرزوي انسان است. بقيه زندگي فقط محملي براي تجلي عشق است .
(نوامبر 1972 لبنان)
((شهيد دكتر مصطفي چمران))
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 20:35 توسط بچه شمرون
|
أين الرجبيون ؟؟؟؟؟؟؟؟
منادي ندا مي دهد در روز قيامت كه رجبيون چه كساني هستند ؟
آيا من جزء اين دسته هستم ، بليت ورود به ماه رجب چيست ؟ نشانه هاي اين پذيرفته شدن چيست ؟
يا به زبان ساده تر چراغ سبز خدا كدام است ؟
اما پيش فروش يكي از بليط هاي اين ماه (اعتكاف ) است مهماني خصوصي خدا من هم دوستان دعوت شدم ولي هنوز توي خوابم و باور نمي كنم هر چند كه ساعات پاياني ورود به اين وقوف را طي مي كنم و دارم تدارك اسباب سفرم را محيا مي كنم اما باز هم باور نمي كنم باور مي كنم كه مهرباني باور نمي كنم كه مرا پذيرفته اي با اين كوله بار سنگين گناه يك بار ديگه دعوتم كردي قبل از مرگ تا پاك و صافم كني چون آب و آينه مهربان به چه دلخوشي ؟ به اينكه من آدم بشم ؟ آيا مي شم ؟ يا نمي شم ؟ سعيم بر شدن است كمكم كن . دست ياري به سويت دراز مي كنم و تمناي وصال دارم هر چند كه فاصله ام تا رسيدن و بودن و شدن بسيار است فرسنگها اما تو مي داني كه مي خواهم آن شوم كه تو مي خواهي و در راهي قدم بردارم كه تو دوست داري پس كمكم كن .
وسايل اين سفر سه روزه :
۱- دل بريدن از دنياي مادي بيرون
۲- يك عدد مهر كه مونس خلوت توست و نردبان وصل تو بهتر كه تربت باشه (ياحسين(ع))
۳- لباس سفيد براي دوري از رنگها و تجملات و نزديكي به روحانيت و نور و معنويت (بستن احرام)
۴- سكونت سه روزه در زمين اما براي رسيدن به آسمان بايد از زمين گذشت
۵- بليط اين سفر : دعوتنامه خصوصي خدا (اي كساني كه دعوت شده ايد شك نكنيد كه مستقيم خودش شما رو دعوت كرده )
۶- ساعت پرواز : جمعه ۱۱ شب
۷- مكان پرواز : خانه دوست (مسجد)
براي كسب اطلاعات بيشتر خواهشمند است جهت رفاه خود و نزديكي بيشتر از آوردن مقام ، ثروت ، پول ، زيور آلات ، موبايل ، و هر گونه وسيله اي كه شما را به بيرون وصل كند جداً خود داري فرماييد ، در ضمن جهت ياد آوري از آوردن بار اضافي از قبيل پر حرفي ، غيبت ، دروغ ، تهمت ، حق الناس ... خودداري نمائيد .
تماس و مشاوره در اين سه روز بصورت شبانه روزي ، رايگان ، مستقيم و بدون وقت قبلي مي باشد ، در رحمت واسعه الهي بازه باز است همه را صدا زده چه كساني شنيدند مهم است همانهايي كه شنيدند دعوت شدند .
همه را دعا مي كنم اگه قابل بدوند دوستان منو ، اسم بديد كه ممنون مي شم با اسم صداتون كنم و به ياد همه باشم . چه اونهايي كه توفيق دارند كه مثل من بيان چه اونهايي كه ندارند، بيشتر يادشون مي كنم . بايد شما را صدا بزنم و و حوائجتون را مد نظر بيارم تا شايد به واسطه شما ما هم پذيرفته بشيم و جزو مقربينش ما را رقم بزنه .
يا خير حبيبِ و مَحبوب : اي بهترين دوست و دوست داشته شده
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 21:11 توسط بچه شمرون
|
وقتي ...
وقتي كه ديگر نبود
من به بودنش نيازمند شدم .
وقتي كه ديگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم .
وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم .
وقتي او تمام كرد
من شروع كردم .
وقتي او تمام شد
من آغاز شدم .
و چه سخت است .
تنها متولد شدن
مثل تنها زندگي كردن است ،
مثل تنها مردن است .
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 20:43 توسط بچه شمرون
|
چرا؟
اگر ميعادي نباشد،
رفتن چرا ؟
اگر ديداري نباشد ،
ديدن چه سود ؟
و اگر بهشت نباشد،
صبر بر رنج و تحمل زندگي دوزخ چرا ؟
اگر ساحل آن رود مقدس نباشد،
بردباري در عطش از بهر چه ؟
(دکتر علی شریعتی )
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 20:42 توسط بچه شمرون
|
من و تو
و آن گاه خود را كلمه اي مي يابي كه معنايت منم
و مرا صدفي كه مرواريدم تويي
و خود را اندامي كه روحت منم
و مرا سينه اي كه دلم تويي
و خود را معبدي كه راهبش منم
و مرا قلبي كه عشقش تويي
و خود را شبي كه مهتابش منم
و مرا قندي كه شيريني اش تويي
و خود را طفلي كه پدرش منم
و مرا شمعي كه پروانه اش تويي
و خود را انتظاري كه موعودش منم
و مرا التهابي كه آغوشش تويي
و خود را هراسي كه پناهش منم
و مرا تنهايي كه انيسش تويي
و ناگهان
سرت را تكان مي دهي و مي گويي:
نه، هيچ كدام .
هيچ كدام اينها نيست، چيز ديگري است.
يك حادثه ديگري و خلقت ديگري
و داستان ديگري است
و خدا آن را تازه آفريده است .
(دکتر علی شریعتی)
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 20:39 توسط بچه شمرون
|